یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الا احسن الحال



تیک تاک تیک تاک تیک تاک......این صدای دل کوچیک ساعت دیواری خونس.....این لحظه های آخر سال
انگار اونم دل تو دلش نیس.....صداش از همیشه بلدنتر به نظر میرسه.....شاید میخواد یاد آور بشه که
چیزی به اومدن عروس فصلها نمونده....تا چند دقیقه دیگه از راه میرسه......زودتر بجمبین،سفره هفت سین
رو آماده کنین......دیگه چیزی به تحویل سال باقی نیست.....این لحظه های آخر سال چقدر قشنگ و به یاد موندنیه.....
دور سفره هفت سین نشستن و دعای یا مقلب القلوب رو زمزمه کردن.....همه منتظرن،منتظر یه تحول دوباره.....یه اتفاق نو وقشنگ.....
منتظر شروع سال جدید....همه چشاشون رو میبندن و از ته قلب خالصانه و صادقانه دعا میکنن....
وبعد..... آغاز سال 1387......صدای شلیک توپ و صدای قشنگ نقاره خونه حرم امام رضا این فضا
رو زیبا ترو قشنگتر میکنه.....اشک تو چشای همه حلقه میزنه....خدایا شکرت....
یک سال دیگه هم گذشت....سال 86 با همه خوبیها و بدیهایی که درش داشت سپری شد و حالا
در آستانه بهار 87 بیاین از ته دل دعا کنیم تا امسال سالی پر از برکت و موفقیت و شادکامی برای هممون باشه....انشاالله.....![]()
از اینا که بگذریم میرسیم به خودمون.....خب....اول از همه سلاااااااااااااااااااااااااااااام.....![]()
بازم سلام اما اینبار سلامم با همیشه فرق داره....فرقشم اینه که یه سلام بهاریه یه سلام تازه
و قشنگ مثل شکوفه های سفید و صورتیه بهار.....عیدتون مبارک.....صد سال به از این سالها.....
بیاین جلو ببینم...بوس بوس بوس....
خب بسه دیگه......راستی عمو جون هم همراه بهار به خونهامون اومده.....
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا پس به همین مناسبت دوتا عکس خوشکل(که البته بهتره زیاد تعریف نکنم چون خودم درستشون کردم
)از عمو براتون میزارم:





خب چطور بودن؟خوشتون اومد؟
خدا رو شکر....
راستی تا یادم نرفته به سوالای دوستانی که ازم در مورد
پست قبلی پرسیده بودن جواب بدم.اول اینکه این شعر رو عمو در روز 22 بهمن ماه با امیر محمد توی برنامه خوندن....
یه چند بار دیگه هم این اتفاق افتاده بود که عمو تنهایی می خوند اما اون روز با امیر محمد با هم اجراش کردن
این که از این مطلب بعدی اینکه در مورد عکسایی که گذاشتم خیلی اظهار لطف کردین واقعا ممنونم این
عکسها مربوط به جشن بیمه ایرانه که عمو و امیر سال 85 شهریور ماه اجراش کردن.....یه چیز دیگه بچه ها.....
بابای منم تو بیمه ایران کار میکنه اول قرار بوده شهرستانیها رو هم دعوت کنن اما بعد به دلیل کمبود جا منصرف شدن.....![]()
وای خدا نمیدونین وقتی فهمیدم چه حالی شدم.....شما جای من بودین چیکار میکردین؟؟؟![]()
![]()
خب بهتره دیگه زیاد صحبت نکنم بازم این عید باستانی و قشنگ رو از صمیم قلب بهتون تبریک میگم....![]()
امیدوارم سالی پر از خیر و نیکی برای همتون باشه....در اخر هم این شعر رو تقدیم میکنم به همه شما گلای مهربونم....![]()
عموپورنگی باشین.....
یاحق![]()
دست علی یارتون خدا نگهدارتون نظر نره یادتون![]()
![]()
![]()

بوی عیدی ، بوی دود، بوی کاغذ رنگی...
بوی تند ماهی دودی...وسط سفره ی نو...
بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ...
با اینا زمستونو سر می کنم ...با اینا خستگی مو در میکنم
شادی شکستن قلک پول...
وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد...
بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب...
با اینا زمستونو سر می کنم ...با اینا خستگی مو در میکنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور...
برق کفش جفت شده تو گنجه ها...
با اینا زمستونو سر می کنم ...با اینا خستگی مو در میکنم
عشق یه ستاره ساختن با دولک...
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه...
بوی گل محمدی...که خشک شده لای کتاب...
با اینا زمستونو سر می کنم ...با اینا خستگی مو در میکنم
بوی باغچه ...بوی حوض...عطر خوب نذری...
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن...
توی جوی لاجوردی...هوس یه آب تنی...
با اینا زمستونو سر می کنم ...با اینا خستگی مو در میکنم
با اینا زمستونو سر می کنم ...با اینا خستگی مو در میکنم



