یادم آمد.....شوق روزگار کودکی
راستی اون روز که رفتیم و عمو رو دیدیم من یکی از نقاشیهایی که از عمو کشیده بودم رو با خودم برده بودم..
دادمش به عمو ، بعد از ظهرش نتونستم برم هتل اما معلممون رفت و بازم واسم عکس گرفت ![]()
بهم گفت اینجا عمو داشته می رفته اتاقش واسه استراحت..
اون کاغذ لوله شده ی تو دسش هم نقاشی منه که من اینجا باز شدش رو واستون میذارم ، اینو وقتی 13 سالم بود کشیدم...زیاد شبیه عمو نشده
:

.jpg)

.jpg)

یادش بخیر یه بار سر همین کلاس طراحی بود که من داشتم با خودم صدای عمو رو که توی جنگ آینده سازان اجرا می کنه ، تقلید می کردم..
یهو یکی از دوستام شنید و بقیه رو خبردار کرد (دار و دار و دار خبردار.....)
خلاصه اینکه مجبور شدم جلوی معلممون اجرا کنم..
وای بلا به دور ، سر همین قضیه خبر به دفتر مدرسه رسید و چشمتون روز بد نبینه مجبور شدم روز معلم برم جلوی اون همه بچه و معلم و....صدای عموی گرامی رو
تقلید کنم..
از آن روز به بعد در مدرسه ، ما را به نام پورنگ می خواندند..
و اما از دیگر فعالیتهای من در عرصه عموپورنگ شناسی
این بود که معلمهامون برای هر موضوعی که کار عملی میدادن ، من یه جوری از
عمو درش بهره می بردم...
مثلا تو کلاس طراحی تمام چهره ها و فیگورهایی که قرار میشد کار کنیم ، من چهره و حالتهای عمو رو مدل قرار میدادم..
تو زنگ مبانی هنر برای انجام ترام من بازم عکس عمو رو کشیدم...
اینم عکساش (طراحی هایی که از چهره عمو کشیدم رو قبلا گذاشتم واسه همین فقط اولیش رو ببینید)
:

ترام نقطه
.jpg)

ترام خط
.jpg)

.jpg)

و خنده دار تر اینکه مثلا اگه کار عملیمون طراحی و نقاشی نبود من از اسم عمو استفاده میکردم..
سر زنگ کارگاه گرافیک (تو این زنگ باید آرم و لوگو برای شرکتها و جاهای مختلف میزدیم)
معلممون ازمون خواست تا برای اسم هتلها آرم بزنیم...هر کس برای خودش اسم یه هتل معروف رو انتخاب می کرد ، به من که رسید گفتم هتل داریوش..
گفتن نداریم..گفتم اتفاقا داریم تو کیشه ![]()
بچه ها زدن زیر خنده معلممون هم که نزدیک بود بیاد خفم کنه...
بهم گفت من از دست تو کلافه شدم ، نشد یه بار یه چیزی انتخاب کنی که به عموپورنگت ربط نداشته باشه...اینم عکس آرمم:

.jpg)

یکی دیگه از درسهامون هم راجع به ویراستاری و...کتاب بود (صفحه آرایی) قرار شد هر کس یه کتاب درست کنه و تو اولین صفحه اش بنویسه:(تقدیم به......) منم از خدا خواسته نوشتم:(تقدیم به بهترین عموی دنیا عموپورنگ)
![]()
معلممون که دید ، دلش رو گرفته بود از خنده...
من واسه خودم سوژه ای شده بودم ، هر کار جدیدی که در مورد عمو ازم سر میزد به دفتر مدرسه هم کشیده میشد..مدیر و ناظممون هم باهام همکاری می کردن ![]()
خلاصه اینکه خیلی خوش میگذشت...
نمی دونم چرا دلم می خواست حالا که قراره آخرین آپم رو بذارم این چیزا رو بنویسم ، شاید واسه اون کسایی که همش متهمم می کنن به اینکه
حالا چون تو می خوای وبت رو ببندی پس دیگه طرفدار عمو نیستی و دوسش نداری...
نمی دونم چرا یه همچین فکری کردین اما بدونین اصلا اینطور نیست.ملاک دوست داشتن عمو
وب داشتن و وبلاگ نویسی نیست..مگه قبل اینکه وبلاگ بسازم طرفدار عمو نبودم؟؟قصدم این نیست که شما رو هم از این کار منصرف کنم نه..به هر حال هر کسی واسه خودش تصمیم میگیره ، اما خودتون هم بارها شاهد بودین که عمو توی
مصاحبه هاش به این مساله اشاره کرده که: ((وبلاگ نویسی کار خوشایندی است اما من دوست ندارم که طرفدارانم تمام وقتشان را صرف وب نویسی در مورد من بکنند ، می توان از اینترنت استفاده های
بهتری برد)) دلیل رفتن من فقط این نیست...یه سری اتفاقات خاص دیگه موجب رفتن من شد که نه تنها بد نبود بلکه خیلی خوب و عالی هم بود..
اما این رو هم بگم که با رفتنم دلیلی برای سر نزدن به وبلاگ های شما و همچنین سایت عمو نمی بینم..بازم میام نت (البته به اندازه) اما دیگه وب نمی نویسم ![]()
راستی یه چیز دیگه رو هم خاطر نشان کنم که من حتما برای تولد عمو مثل هر سال آپ می کنم و تو جشن تولد شرکت می کنم اما فقط تو همین یک مورد...
دعا کنین که امسال ، هم من و هم ژاله و هم تمام کسایی
که کنکور دارن تو رشته دلخواهشون قبول بشن...انشاالله....
من همچنان طرفدار عموپورنگ هستم و باقی خواهم موند...هیچکس هم نمی تونه با حرفها و گفته هاش منو متقاعد کنه که
نباید طرفدار عمو جونم باشم...
مهم نیست که بقیه پشت سر عمو چه حرفهایی می زنن و یا چه شایعاتی رو پخش می کنن ، بچه ها من در جایگاهی نیستم که بخوام شما رو نصیحت کنم..فقط به عنوان یک دوست
خواستم بهتون بگم اگه واقعا عمو رو دوست دارین..اگه واقعا عمو واستون ارزش داره ، پس فقط حرفای اون رو گوش بدین..اگه می خواین طرفدار عمو باشین
اونچه رو که از عمو می بینید باور کنین نه اون چیزی که دیگران راجع بهش می گن...به حاشیه ها نپردازین و سرتون به کار خودتون باشه..اگه امروز یک نفر از ناکجا آباد پیدا میشه و ادعا میکنه
شناخت زیادی از عمو داره و پشت سرش هزارتا اراجیف میبافه ، بهش اهمیت ندین...مگه نه این که به گفته خودتون شما عمو رو قبول دارین؟؟؟اونم از ته دل؟؟؟پس اگه واقعا اینطوره ثابت کنین
که راست میگین..
وقت با ارزشتون رو برای سر کله زدن با اینجور آدما تلف نکنین..چون درون هر آدمی با دیگری فرق می کنه ، هیچوقت هم هیچکس نمی تونه نظر خودش رو به دیگران
تحمیل کنه...دیگه تصمیم گیری با خودتونه ، خب امیدوارم از آپ ایندفعه یا بهتره بگم از آپ آخر من راضی بوده باشین...اگه تو این مدتی که با شما بودم خدایی نکرده باعث ناراحتیتون شدم منو ببخشید...حلالم کنین ![]()
به خاطر همه چیز ممنونم....اگه عمری باقی بود انشاالله اول مرداد ماه اینجا آب و جارو میشه...فراموشم نکنین ، فراموشتون نمی کنم.............................
![]()

.jpg)

.jpg)

دوستون دارم و مثل همیشه میگم:
دست علی یارتون خدا نگهدارتون
برای آمدن گل نرگس دعا کنیم.....یا حق
![]()

