از نوشتن این شعر منظور خاصی ندارم..فقط ازش خوشم میاد همین:
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی میشنوی، روی خندان تو را
کاشکی میدیدم.
شانه بالازدنت را،
بی قید
و تکان دادن دستت که،
مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که
-عجیب! عاقبت مرد؟
-افسوس!
کاشکی میدیدم.
با خودم می گویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد ؟؟؟

نوشته شده توسط سولماز ( سودا , شادترین دختر دنیا ) در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 | موضوع: