تبليغاتX
شازده کوچولوی من >
  میلاد با سعادت عمو پورنگ ((شازده کوچولو!!)) بر عموم عمو پورنگیهای جهان مبارک باد....
 
 

سلام سلام و...سلااااااااااااااااااااااااااام..... یه سلام پر انرژی ، یه سلام ویژه ی ویژه به تمام شما دوستای گلم... به عموی مهربونم........ به شازده کوچولویی که امروز به دنیا اومده
امروز دوشنبه ۱/۵/۱۳۵۲ ساعت 8 و 45 دقیقه ی صبح کودکی به دنیا اومد که مثل هیچ کس نبود....می دونین چرا؟؟؟چون او یک فرشته بود!!!


بله ، فرشته ای بی بال که با اومدنش شادی رو برای دلامون به ارمغان آورد...
امروز روزه بزرگیه...روزیه که برای همه ی ما طرفداران عموجون خیلی خیلی مهمه....شاید به معنای واقعی بشه گفت که امروز ، روز عید ما عمو پورنگیهاست.... 
پس بهتره بگم:طرفدارای عزیز و پر و پاقرص عموپورنگ عیدتون مبارک......  
دست خالی نیومدم.... می دونم که همتون منتظر یه آپ پر و پیمونید مگه نه؟؟خب ، پس بهتون پیشنهاد می کنم که حتما حتما حتما تا آخر این آپ با من و شازده کوچولو ((عمو پورنگ)) همراه باشید...!!
اول از همه بریم سراغ چی؟؟؟سراغ یه هدیه ی کوچولو.........یه شعر کودکانه و کوتاه مخصوص تولد بهترین عموی دنیا......عموی مهربونم ، شازده کوچولوی عزیزم ، تولدتون رو از صمیم قلبم تبریک میگم
امیدوارم از کادوی ناقابلم خوشتون بیاد و ازم قبولش کنین....این شما و این هم تولد عموپورنگ...بفرمایین...جی جی جی جینگ:

رنگین کمون هفت رنگ تو آسمون پل زده

زمین به روی موهاش یه عالمه گل زده

رسید اول مرداد همه خوشحالن و شاد

از آسمون قراره امروز یه مهمون بیاد

نم نم و دونه دونه داره می باره بارون

اما وجود نداره ابری توی آسمون

زمین می پرسه خورشید پس این بارون از کجاست؟؟

خورشید میگه بارون نیس این اشک فرشته هاست

فرشته ها اون بالا غمگین و غصه دارن

چونکه دیگه بینشون عمو پورنگ ندارن

پورنگ میاد به دنیا توی این روز قشنگ

میشه واسه بچه ها یک عموی رنگارنگ


خب چطور بود؟؟ خوشتون اومد؟؟ خدااااااااااااااااااا رو شکر....بهتره هرچه زودتر بریم سراغ جشن تولدمون و غافلگیری و.....از این حرفا مگه نه؟؟
راستش رو بخواین من با خودم کلی فکر کردم...دیدم اگه بخوام مثل هر سال فقط بگم:((عمو تولدت مبارک)) یا اینکه بگم:((روزی بود روزگاری بود ، خانواده ای بودند که.........)) خیلی کلیشه ای میشه مگه نه؟؟ بنابراین دست به کار شدم و تا تونستم از مغزم کار کشیدم....
بلاخره به نتیجه هم رسیدم...بگین چه نتیجه ای؟؟شما:چه نتیجه ای؟؟...آها...الان بهتون میگم..تصمیم گرفتم....((نفس ها در سینه حبس می شود))....تصمیم گرفتم یه خاطره خیالی واستون بنویسم.....
یک خاطره خیالی از رفتن خودم و آجی ژاله به جشن تولد عموپورنگ تو سیاره کوچیک و قشنگش..........
پس بهتره بیش از اینا منتظر نمونین دیگه....بفرمایین ، این شما و این هم:
((خاطره ی جشن تولد در سیاره ی شازده کوچولوی من!!))
بازیگران:جوجو سیاهه کچل (خود بنده هستم)
جوجوی پر حنایی(آجی ژاله که معرف حضورتون هست!!)
و بلاخره شازده کوچولوی من یا همون عمو پورنگ مهربون خودمون......

تاریخ: پنجشنبه۱/۵/۸۸

واااااااااااااااااای بلاخره روز مهم فرا رسید..روز تولد شازده کوچولوی من ، از خوشحالی رو پاهام بند نبودم...شب قبل از تولد که اصلا خوابم نمی برد
همش تو این فکر بودم که چی جوری می تونم عمو پورنگ رو خوشحال کنم....؟؟؟فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم تا بلاخره تصمیم گرفتم سر زده برم به سیاره ی عمو و حسابی غافلگیرش کنم...
البته به همراه جوجوی پرحنایی...اما بچه ها بین خودمون بمونه ، برخلاف منه بیچاره که همش در حال دویدن و زحمت کشیدن بودم تا تمام کارا به نحو احسن انجام بگیره جوجو خانوم پر حنایی
با کمال آرامش در خواب بودند!!!  بلاخره صبح شد و منم مثل فنر از جام پریدم...تند سریع یه ظرف و آب دونه آماده کردم و رفتم سراغ جوجو حنایی...حالا کی میتونه اینو بیدارش کنه؟؟
من :بلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللند شووووووووووووووووووووووووو
ولی خودمونیم ها...طفلی همچین از خواب پرید که نصف پراش همونجا ریخت روی زمین...خلاصه سرتون رو به درد نیارم...بهتره بریم سر داستان اصلی...بله دیگه :تولد تولد تولدت مبارک....مبارک
مبارک تولدت مبارک
قضیه رو تند و سریع واسه جوجو حنایی هم تعریف کردم...اونم قبول کرد و قرار شد بعد از خوردن صبحانه حرکت کنیم به سمت آسمون....
تمام کارا رو انجام دادیم...هدیه هامون رو آماده کردیم...لباس خوشگلامون رو پوشیدیم...بالن رو آماده کردیم...و خلاصه اینکه بعد از کلی دوندگی (البته بیشتر من ها!!) حرکت کردیم به سمت
سیاره شازده کوچولوی من....تقریبا نصف روز رو توی راه بودیم...دیگه کم کم خورشید داشت غروب می کرد که سیاره عمو از دور پیدا شد و من جیغ زدم:عمووووووووووووووووووووووووووو تو چشمم رفته یه مو...!! ای وای ببخشید منظورم این بود که تولدت مبارک... 
اما نمی دونم چرا وقتی انعکاس صدامو شنیدم چیزی جز جیک جیک نبود...ای وای نکنه....!!!من نمی خوام جوجه باشم.....این جوجوی پر حنایی هم که فقط بلده به من بخنده...نیی خوام
به سختی بالن رو روی سیاره متوقف کردیم و یکی یکی از تو سبد کوچولو پریدیم بیرون...همه جا با شرشره و بادکنک تزئین شده بود...پروانه های رنگی و کوچولو تو کل سیاره پخش بودن و تند و تند بال می زدن...حرکتشون تو فضا مثل رقص نور بود ، چندتاشون هم دور کیک تولد حلقه زده بودن و به شمعها نزدیک می شدن ، جوجو حنایی داشت لباسش رو مرتب می کرد و من داشتم دنبال عمو می گشتم...یکمی دور و اطرافمو نگاه کردم و....آها دیدمش دیدمش اونج......
جوجو حنایی جلوی دهنمو گرفت و نذاشت بقیه حرفمو بزنم..اونوقت آروم و عصبانی بهم گفت:,ااااا ساکت باش ببینم..مثلا قراره عمو رو غافلگیر کنیم ها!!داشتی همه چیزو خراب می کردی..دنبالم بیا
هی...چه میشه کرد ، همیشه در حق کوچیکترا ظلم میشه...حتی اونایی که با آجیشون فقط 4 روز تفاوت سنی دارن...آخه 4 روز هم شد دلیل؟؟؟
یواشکی به عمو نزدیک شدیم ، حالا دیگه دقیقا پشتش ایستاده بودیم...آخی ، عمو خیلی ناراحت بود و داشت با خودش حرف میزد:شب شده ، اما چرا هیچکس به جشن من نیومد؟؟


من که دعوت نامه ی جشن تولدم رو 5 روز قبل واسه هم پست کردم پس چی شد؟؟یعنی منو فراموش کردن؟؟!!...عمو ما رو دست کم گرفته مگه نه بچه ها؟؟
من که دیگه طاقتم تموم شده بود..به جوجو حنایی نگاه کردم و منتظر موندم ببینم اون چی میگه (بازم همون مساله اجازه دادن بزرگترها...ای خدااااااااا) اونم اشاره کرد و گفت حالا وقتشه
اونوقت دوتاییمون پریدم رو به روی عمو و یک صدا خوندیم:

مرغ و خروس و اردک...تولدت مبارک
جوجه و غاز و لک لک...تولدت مبارک
شاپرک و قاصدک...تولدت مبارک

دیگه جوجو حنایی ساکت شده بود اما من بی توجه به اون داشتم ادامه می دادم..اونم چی جوری؟؟با صدای بلند!! دیگه داشتم یواش یواش خراب می کردم:

شرشره و بادکنک...تولدت مبارک
سیر و پیاز و نمک!!...تولدت مبارک
آلوچه و لواشک!!!...تولدت مبارک
پشه ، مگس ، مارمولک!!!...تولدت مبارک
تولدت مبارک...تولدت مبا.....

دیگه نتونستم ادامه بدم...جوجو حنایی از عصبانیت قرمز شده بود (در واقع اون لحظه باید بهش میگفتی جوجو لبویی!!) عموی بیچاره هم هنوز تو شک به سر می برد و
با چشای گرد شده داشت به ما دوتا نگاه می کرد...جوجو حنایی خودش رو جمع و جور کرد و دست منو گرفت و کشید کنار خودش..حالا نمی دونم چرا بغض کرده بود این بچه...!!  
خب مگه من چی کردم؟؟کارم خیلی بد بود؟؟نیی خوام..و بعد از تفکرات مظلومانه ی من این جوجو حنایی بود که متن غم انگیز و شرم سارانه اش رو واسه عمو بیان کرد (البته یه خورده هم بی رحمانه):
عمو تو رو خدا ببخشید..نمی خواستیم اینجوری بشه...می خواستیم خوشحالتون کنیم ، از حرفای این کچل نا....
من:,ا کچل خودتی...منو مسخره نکن
جوجو حنایی:(با عصبانیت) راس می گم دیگه...کچلی دیگه...داشتم می گفتم ، از حرفای این کچل ناراحت نشین...من از طرفش از شما عذر می خوام

((بقیه اش ادامه مطلبه بدو برو اونجا))


ادامه مطلب

نوشته شده توسط سولماز ( سودا , شادترین دختر دنیا ) در پنجشنبه یکم مرداد 1388 | موضوع:
 
 
  منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
 

  درباره تو!!

*بنام خدایی که در این نزدیکیست*

وقتی تو آمدی به اینجا

من قد یک گنجشک بودم

دنیای من خاکستری بود

تیره ، به رنگ غصه و غم

من با تو آشنا نبودم

اما تو با من دوست بودی

با اینکه قدت هم بلند بود

از کودکیها می سرودی

دنیای تو دنیای من بود

ما شکل هم بودیم ، آری

دنیای ما پر بود از رنگ

از رنگ گلهای بهاری

تو آمدی با مهربانی

قلب مرا هم رنگ کردی

مثل دلت خوشرنگ و زیبا

قلب مرا هفت رنگ کردی....
_________________________

سولماز نوری - 18مرداد 69 - طرفدار

عمو پورنگ (شازده کوچولوی من)
_________________________

دست علی یارتون

خدا نگهدارتون

یا حق......
 
  خاطره ها
هفته چهارم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
آرشيو
 
  دوست جونها
هوای عمو پورنگ (از جنس آسمان)
صدیقه عزیزم
عارفه عزیزم
ستاره عزیزم
شیوای عزیزم
مونای عزیزم
سیده نسیم عزیزم
سحر عزیزم
مهسا روحی عزیزم
پریسای عزیزم
ژاله ی عزیزم
زهره عزیزم
رونی عزیزم
تورنگ عزیزم
عاطفه عزیزم
رامینای عزیزم
مظهر گلی عزیزم
شیوا محجل عزیزم
سیده فائزه عزیزم
مریم عزیزم
مریم عزیزم - 2
محیوش عزیزم
دریای عزیزم - 14
مهدیه عزیزم
سیده نرگس عزیزم
زینب عزیزم
سمانه عزیزم
مینای عزیزم
کوثر عزیزم
صباح عزیزم
حسنای عزیزم
مهدیه عزیزم - 2
سمانه عزیزم (فیتیله ای)
فائزه عزیزم - 2
هما نظری عزیزم
شادی عزیزم
ریحان عزیزم
فروغ عزیزم
الهه عزیزم - 2
فاطمه عزیزم
سولماز عزیزم (گل بی همتای من)
فرزانه عزیزم
فاطمه متقی عزیزم
زهرا متقی عزیزم
مائده عزیزم
مریم عزیزم - 3
خاطره عزیزم
زهرا ناظمی عزیزم
مرضیه ی عزیزم (مینوی سابق)
سحر عزیزم - 2
بهار عزیزم
شقایق عزیزم
ملیحه ی عزیزم
تاجیک عزیزم
نسترن عزیزم
اسماء عزیزم
سپیده عزیزم (معصومه)
بهاره عزیزم
پرستوی عزیزم
سمیرای عزیزم
مینای عزیزم (یادگاری)
پری کوچولوی عزیزم
فاطمه عزیزم (خورشید دل)
دریای عزیزم (کلبه مهربونی)
 
  جایگاه ویژه
مای پردیس و شازده کوچولو
آقای داریوش بلادی
عرفان نظر آهاری
سهراب سپهری
بهترین همدم من
وب رسمی شازده کوچولوی من
 
  صاحب خونه
طراح قالب

 

5252525252

سولماز ( سودا , شادترین دختر دنیا )

5252525252

http://5252525252.blogfa.com

شازده کوچولوی من

شازده کوچولوی من

شازده کوچولوی من


*بنام خدایی که در این نزدیکیست*

وقتی تو آمدی به اینجا

من قد یک گنجشک بودم

دنیای من خاکستری بود

تیره ، به رنگ غصه و غم

من با تو آشنا نبودم

اما تو با من دوست بودی

با اینکه قدت هم بلند بود

از کودکیها می سرودی

دنیای تو دنیای من بود

ما شکل هم بودیم ، آری

دنیای ما پر بود از رنگ

از رنگ گلهای بهاری

تو آمدی با مهربانی

قلب مرا هم رنگ کردی

مثل دلت خوشرنگ و زیبا

قلب مرا هفت رنگ کردی....
_________________________

سولماز نوری - 18مرداد 69 - طرفدار

عمو پورنگ (شازده کوچولوی من)
_________________________

دست علی یارتون

خدا نگهدارتون

یا حق...... نوشته هایی مثل هیچکس

شازده کوچولوی من

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar