ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز...
سلام سلام صدتا سلام هزار و سیصد تا سلام به شما دوستای گل و خوشگل و مهربونم و همینطور به عموی مهربون و دوست داشتنی و عزیزم.......... چطورین؟؟؟ خوبین؟؟؟ زنجیر منو بافتین؟؟؟ پشت کوه انداختین؟؟؟ سولماز اومده....چی چی آورده؟؟؟ یه عالمه حرف قشنگ از عمو پورنگ
اجازه یه چی بگم؟؟...بگم؟ بگم؟ باشه میگم...می دونم قرار بود برم ، اما خب یه سری اتفاقات باعث شد که دوباره انرژی از دست رفتم رو به دست بیارم و از نو عزمم رو جزم کنم برای ادامه وبلاگ نویسی در مورد عمو جووووووونم و همراهی با شما دوستای خوبم..... خب یکی از دلایلش همین ابراز محبت بی حد و اندازه شما مهربونا بود که واقعا منو شرمنده کرد...باور کنین منم به شما عادت کردم اگه هم می رفتم فکر نکنین فراموشتون می کردم هااااااا نه اصلا ، من همیشه به فکرتون بودم و هستم
اما اصلا فکر نمی کردم رفتن من برای شماها اهمیت داشته باشه ولی شما عزیزان نه تنها از طریق کامنت بلکه از طریق
پیامک هایی که بهم می زدین منو تشویق به موندن کردین و من حسابی شرمنده لطف و محبت شما شدم...و اما این موندن و نرفتن دلایل دیگه ای هم داشت که
برای خود من مثل یه معجزه بود و منو وادار به موندن و نوشتن کرد.راستش الان خیلی خیلی خوشحالم چون از تصمیمم صرف نظر کردم و موندم
قول میدم برای همیشه بمونم البته این همیشه موندن محدودیت هایی هم داره مثلا قول نمیدم اگه مردم بعد از مرگم هم وبلاگ نویسی کنم....فکرش رو بکنین چقدر جالب می شه نه؟؟؟ اونوقت تیتر تمامی روزنامه ها می شه این: (وبلاگ نویسی از دیار باقی)
اما حالا از شوخی که بگذریم جدا میگم بعد این ماجراها با خودم عهد کردم هیچوقت اینجا رو ترک نکنم
حتی اگه خدایی نکرده خدایی نکرده (خدا اون روز رو نیاره و الا من حتماااا دق میکنم) عمو جونم دیگه نخواد برنامه اجرا کنه من بازم براشون می نویسم و نوشتنم رو ادامه میدم
حتی وقتی پیر شدم هم می نویسم ، خلاصه اینقدر می نویسم که شما خودتون ازم خسته بشین و از این فضا بیرونم کنین.....
خب....حالا نوبت چیه؟؟ نوبت مطلبای اصلی این ماهه مگه نه؟اینبار می خوام به یه موضوع متفاوت بپردازم ، موضوعی که شاید برای خیلی از شماها جالب باشه.... می خوام براتون اطلاعاتی که تو این چند ساله از عمو به دست آوردم رو بنویسم حالا بخونین خودتون متوجه می شین من چی میگم بفرمایین :
نام:داریوش
نام خانوداگی:فرضیائی
سال تولد:1352
روز تولد:دوشنبه اول مرداد ماه
ساعت تولد:8:45 دقیقه صبح (منبع: گفته شده در برنامه عموپورنگ به تاریخ: ۱۷/۱۱/۸۵)
سن:35 سال
چندمین فرزند خانواده:ششمین فرزند خانواده (منبع: مجله خانواده سبز نوروز 84)
وضعیت تاهل:مجرد
ساکن کدام منطقه از تهران:پیروزی
رشته تحصیلی در دبیرستان:تجربی
رشته تحصیلی در دانشگاه:گرافیک
مدرک تحصیلی:کارشناسی گرافیک
قد:167 (منبع: گفته شده در روز جهانی کودک برنامه عموپورنگ سال 83)
وزن:69 کیلو البته با کفش و لباس 70{ناگفته نماند که وزن متغییره} (منبع: گفته شده در روز جهانی کودک برنامه عموپورنگ سال 83)
شماره کفش:41 (منبع: گفته شده در برنامه عموپورنگ به تاریخ: ۷/۵/۸۳)
شروع کار:1373
اولین کارها:اجرا در رادیو به عنوان گزارشگر و گوینده شخصیت داستانهای رادیو
تیپ های شاخص وی در رادیو:ننه بلقیس و گل پسر
هنرهای رزمی: دارای کمربند مشکی کاراته (منبع: گفته شده در برنامه عموپورنگ به تاریخ ۳/۳/۸۵)
غذاهای مورد علاقه:باقالاقاتوق ، پیتزای قارچ و همینطور املت با فلفل دلمه زیاد
غذایی که دوست ندارد: فسنجون
درسهای مورد علاقه: انشاء ، علوم ، ادبیات (منبع: مجله جوانان امروز دی ماه 83)
درسهایی که علاقه ای به آنها ندارد: جغرافیا ، ریاضی (منبع: مجله سروش کودکان آبان ماه 84)
رنگ مورد علاقه:آبی و سبز
گل مورد علاقه:مریم
کارتونهای مورد علاقه:سنباد ، یوگی و دوستان ، پلنگ صورتی
ماشین مورد علاقه:موسو (منبع: هفته نامه هفت دی ماه 82)
خواننده مورد علاقه:عصار و اصفهانی (منبع: هفته نامه هفت دی ماه 82)
موسیقی مورد علاقه:ترجیحا لایت (منبع: هفته نامه هفت دی ماه 82)
فیلم مورد علاقه:رنگ خدا (منبع: هفته نامه هفت دی ماه 82)
بازیگر مورد علاقه:ثریا قاسمی و پرویز پرستویی (منبع: هفته نامه هفت دی ماه 82)
میوه مورد علاقه:گیلاس (منبع: هفته نامه هفت دی ماه 82)
کارگردان مورد علاقه:مسعود کیمیایی (منبع: هفته نامه هفت دی ماه 82)
اسم های مورد علاقه:دختر دریا - پسر دانیال
تعداد افراد خانواده:9 نفر
نام پدر:ذبیح الله فرضیائی
نام مادر:سیده فاطمه گیلان پور
سال تولد مادر:1315 (منبع:مجله خانواده سبز نوروز 84)
اصلیت پدر:تبریزی (منبع: هفته نامه هفت دی ماه 82)
اصلیت مادر:گیلانی{رشت} (منبع: هفته نامه هفت دی ماه 82)
اطلاعاتی دیگر:
- عاشق فیلمهای هندی ، می گوید زندگی خودش هم شبیه شخصیت اصلی یک فیلم هندی به نام (اسم من دلقک) است.در واقع به غیر از صحنه های عاشقانه بقیه فیلم شبیه زندگی خودش است (منبع: مجله همشهری جوان احتمالا فروردین 84)
- در بچگی عاشق پوشیدن شلوار بندی بود اما به علت اینکه پدرش دوست نداشت هیچوقت نتوانست از آن استفاده کند (منبع: مجله سروش کودکان آبان ماه 84)
- خانه شان یک آپارتمان 80 متری ساده است (منبع: گفته شده در برنامه عموپورنگ به تاریخ ۱۷/۶/۸۳)
- می گوید در خانه مان مبل نداریم و زندگی ساده ای داریم (منبع: مجله سروش نوجوان خرداد 83)
یک خاطره شیرین از کودکی:
یادم می آید وقتی بچه بودم یک روز نزدیکای عید بود که مادرم برایمان یه خاطره تعریف کرد که مربوط می شد به قاشق زنی.... من و خواهر برادرهایم هم بعد از شنیدنش تصمیم گرفتیم همین کار را انجام بدهیم ، به همین خاطر چندتا پاکت برداشتیم و گذاشتیم روی سرمان تا مثلا شناخته نشویم و بعد راه افتادیم توی کوچه ها و در زدن به در خانه همسایه ها....بلاخره یه آقایی آمد و ما را صدا کرد و برد درون خانه اش آنوقت یه فرش بزرگ را به ما نشان داد تا بشوییم...ما هم شروع کردیم به شستن اما آخر کارمان که رسید به جای پول به ما نخود و کشمش داد اما ما باز هم خوشحال بودیم......
خب....چطور بود بچه ها خوشتون اومد؟؟؟امیدوارم راضی بوده باشین...اما هنوز آپم تموم نشده گفته باشم...
راستش قراره یه بخش جدید توی وب راه اندازی بشه به نام:(هر ماه یک کاریکاتور) البته این بخش امروز افتتاح می شه توسط خود بنده اونم با کاریکاتور کی؟؟!! آقای چقرمه
اما چیز دیگه ای که می خواستم بگم اینه که این بخش تنها اختصاص به من نداره ، شما هم اگه دلتون خواست می تونین کاریکاتورهاتون رو بکشین و بعد برای من توی نظر خصوصی بزارین تا من هم
توی این بخش جدید به نمایش بزارم....البته باز هم بگم این دیگه بستگی داره به خود شما....(ترجیحا توی این بخش فقط شخصیت برنامه کودکهای شبکه ۱ رو به صورت کاریکاتور به نمایش میزاریم)
اینم از اولین کاریکاتور (کاریکاتور آقای چقرمه):
در آخر هم میلاد با سعادت هشتمین امامون رو به تمامی شما دوستای گلم تبریک می گم (البته با کمی تاخیر) و یک عکس خوشگل هم از گنبد طلائی امام رضا براتون میزارم... این عکس رو پنجشنبه هفته پیش که رفته بودم حرم گرفتم ، جای همتون سبز.برای همتون کلی دعا کردم به خصوص برای عموی گلم و امیرمحمد و همه دست اندرکاران زحمتکش برنامه عمو پورنگ.....انشاا... قسمت همه بشه و بتونن بیان پابوس امام رضا
السلام و علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)
دست علی یارتون خدا نگهدارتون نظر نره یادتون
تا بعد.....یا حق
نوشته شده توسط سولماز ( سودا , شادترین دختر دنیا ) در پنجشنبه سی ام آبان 1387 | موضوع: