تلنگر
بنام خدا
آقای علیخانی: داریوش آرزوی تو ، موقع سال تحویل 88 جالب بود واسه من، این بود که...آبرو و عزت نفس!!
عمو: آره..آره...خیلی مهمه، به این اعتقاد دارم
آقای علیخانی: تو یعنی....من جوابشو میدونم...نمیخوام خودمو بزنم به حماقت که نمیدونم!!
عمو: نه..خواهش میکنم
آقای علیخانی: ولی...چون دوست دارم از زبون توام بشنوم....داریوش آبروه چقدر مهمه؟
عمو: خیلی...احسان من یه مطلب بهت بگم..همه موجودیت ما به آبرومون بستگی داره، یه واقعیتیه..من همیشه میگم خدایا همه چیز رو از انسان بگیر ولی آبرو رو از انسان نگیر...انسان با آبرو زنده اس...همه ی ما به نوعی تو زندگیمون بلاخره خطا داریم، اشتباه داریم، ضعف داریم یه واقعیته چرا کتمان بکنیم؟ همه ما داریم..زندگی آزمون و خطاست...اما به چه قیمت؟به قیمت اینکه مثلا خدایی نکرده من از احسان علیخانی چیزی پیدا کنم و بخوام رو نقطه ضعف احسان علیخانی دست بذارم و با آبروی احسان علیخانی بازی بکنم فقط به صرف اینکه چی، احسان علیخانی مثلا میگیم حالا.. تو یه موقعیتی قرار گرفته..نه بیایم اینطوری فکر بکنیم که احسان علیخانی تو این موقعیت چه خدمتی می تونه بکنه؟ تو این موقعیت چقدر مفیده برای من، خانواده ام برای اجتماع اصلا برای چی احسان علیخانی الان اون بالا هست...من لذت میبرم، نمیبرم؟..همه اینا مهمه...حالا تو موقعیت خودم نه ، جاهای دیگه اصلا برای هر فردی آبرو مهمترین...به نظر من سرمایه اس
آقای علیخانی: ولی چیزی که وجود داره بعضی موقعها خیلی راحت با آبروی دیگران بازی میکنیم...
عمو: اشتباست..
آقای علیخانی: خیلی راحت!! من یه چیز عجیبی می خوندم...خوب گوش کنید این حرفمو...ما اعتقاد راسخ داریم به عزمت شخصیت حضرت امام صادق علیه السلام...تو رو خدا این حرف رو گوش کنید آقا...این حرفی که دارم میزنم حرف خیلی خیلی خیلی جدی و بزرگیه چون حرف من نیست برای همین میگم حرف منو گوش کن چون حرف امام صادقه...ایشون می فرمایند که اگر کسی...هفتاد بار خونه ی خدا رو، مسجد الحرام و بیت الله رو هفتاد بار خراب کنه...حالا من نقل مضمون میکنم..با کلنگ با بیل با هر چی..هفتاد بار خونه ی خدا رو خراب بکنه...به اندازه ی بردن آبروی یک مومن بد نیست...خیلی حرفه ها!!....دیگه ما اعتقاد داریم به این معقوله دیگه...خیلی راحت با آبروی هم دیگه بازی میکنیم..خیلی راحت به هم دیگه توهین میکنیم...خیلی راحت چیزی رو که میتونیم چشمون رو ببنیدیم روش..حداقل اگه دیدی صداشو درنیار مدال افتخار، مدال طلا بهت نمیدن که...قهرمان المپیک که نمیشی وقتی یه چیزی رو فهمیدی، رسواش کنی...همه جا جار بزنی و بگی...بعضیامون هم که تعمدا این کارو میکنیم...که نمیدونم...خدا عاقبت منو و اونها رو بخیر کنه با هم دیگه!!...
عمو: احسان یه چیزی گفتی...یه چیزی گفتی به ذهن من رسید..من مکه بودم ، همین پیامم بود مکه...آره..خیلی بچه ی خوبیه...ما اونجا بودیم، یه نفر کنار خونه ی خدا یه جمله ای گفت خیلی برام جالب بود من هر جا نشستم گفتم بد نیست اینجا هم بگم...گفت این پرده ی خونه ی خدا رو می بینی؟ این خونه ی خدا رو می بینی؟گفتم آره...گفت ببین من، تو، همه ی آدمایی که اینجا هستن توی زندگی شخصیمون چه اشتباهات و چه خطاهایی داشتیم...اما خدا با همه ی خطاها و با همه ی اشتباهات ما رو پذیرفته کنار خونه ی خودش..حالا ما همین خطا رو همین بدیای ما رو اگر مادر ما، پدر ما بدونن شاید دیگه ما رو دوست نداشته باشن..ولی خدا ببین...چقدر مهربونه..بازم ما رو طلبید...چرا ما که مخلوق اون هستیم اینو یاد نگیریم؟یه واقعیته...چرا همش به دنبال اینیم که پرده رو بزنیم کنار....حالا زدی کنار، چی عایدت شد؟به قول شما حالا جار و فریاد...چی عایدت شد؟
آقای علیخانی: نه...من نمیدونم چرا رسید موضوعمون به اینجا...اصلا نمی خواستیم راجع به این حرف بزنیم...
عمو: تموم شد..!! (با خنده)
آقای علیخانی: دوست داشتم راجع به زندگی تو حرف بزنم...
عمو: زندگی من؟..صحبت کن..زندگی زیباست.. (با خنده)
آقای علیخانی: ولی...کوچیک بگم...من یه ذره نمیدونم چرا داد و بیدادم کردم...من معذرت میخوام از هموطنان...ولی...بخدا..آقا دوربین یک منو بگیره من یه چیزی رو با حالت عجز و ناتوانی بگم...خیلی این اتفاق داره زیاد میشه و نمیدونم..داره یه اپیدمی میشه داره یه فرهنگ میشه بعضی جاها و..بعضی نه!!بیشتر جاها...که انگار دوست داریم با آبروی یکی بازی کنیم...انگار دوست داریم رسواش کنیم و آّبروشو ببریم...چــــــــــــــرا؟...فقط همین
«دیده ی بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش
زین دلیریها که من در کنج خلوت میکنم»
پ.ن: « وَ لاتَلمِزوا اَنفُسَكُم »
« و عیب یكدیگر را به رخ نكشید »
پ.ن: گاهی..بعضی حرفها، لازمه که مجددا" تکرار بشن تا "دوباره" دربارشون قدری تأمل کنیم..
پ.ن: مهربون عموم....بخاطر همین که هستید دوستتون دارم...دوستتون داریـــــــم :)
پ.ن: در برابر فاجعه ی خرم دره...تنها آه میکشم.....!!
خدای بزرگِ من...به داده و نداده و گرفته ات شکر..که داده ات نعمت، نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان است..!!
پ.ن ۲۸/۲/۱۳۹۱: عموم...حس و حالم نگفتنیه..امروز "انگار" سبز شدم!!..سبزه سبز....دوستتون دارم... :)
التماس دعا...
تابعد.......................................................یاحق
